در تمام مدت زمانی که بشر به قاعده ی علت و معلولی مکشوفات و مسائل گوناگون دست
یافته و با عقل سلیم خود به پردازش اطلاعات در زنجیره مسائل مختلف دست زده است
همواره هر معلولی علتی داشته و هر علتی معلولی را متولد ساخته است . قانون طبیعت به
ما آموخته است که فی نفسه " قانون علی " به مسائل طبیعی ختم نمی شود ، بلکه علوم دیگر
را نیز در پیکره ی زنجیروار خود محکوم به تبعیت نموده است .
وقتی کودکی ، پدر و مادر خود را باور داشته باشد اما بارها با دروغ و نااهلی های والدین
خود روبرو شود آیا از نظر روانی این انتظار نمی رود که روز به روز بر روی جریان آبی که
به عنوان خوراک فکری کودکی که بزرگ و بالغ گردیده و از سوی پدر و مادر خود در حجمه ی
اطلاع رسانی نادرست قرار می گیرد حال که به بلوغ رسیدن کودک دیروز مسیر انتخاب امروز
او را روان تر می سازد قضاوت در مورد گذشته باطل گشته و با بی اعتمادی محض به پدر و
مادر و و گذشته ی خود ، آینده را در پس لوای دستان { ناپدری و نامادری } خود که هیچ نفعی
برای کودک دیروز ندارد جزء نشخوار کردن ظرفیت جوان امروز ببیند ؟
در چهارچوب مسائل امنیتی و استراتژیک در جنگ نرم ، رسانه میتواند نه تنها نقشی پررنگ
داشته باشد بلکه به واقع تداعی کننده ی نقش " منبت کاری " را دارد که با ظرافت شیء زیر
دست خود را طرح آرایی می کند و بعد از اتمام کاری پر تلاش ، هوشیارانه و البته زمان بر و
علمی بیننده را به تحسین " منبت کار " وا می دارد .
در جوامع معاصر مردم اساسأ از طریق رسانه ها ، بخصوص تلویزیون اطلاعات را کسب
می کنند و عقیده سیاسی خود را شکل می دهند ، بنابر این مواضع سیاسی متضاد که به شکل
احزاب و جریان های فکری مختلف متجلی می گردد ، برای اثرگذاری بر ذهن و اراده مردم از
رسانه ها استفاده می کنند که ابزار اساسی آنها در ایجاد ارتباط " تاثیر و ترغیب است " حال
مادامی که رسانه ها نسبتا مستقل از قدرت سیاسی باشند ، کنشگران سیاسی مجبورند با قواعد
تکنولوژی و منافع رسانه ها کنار بیایند .
در علم روانشناسی در هزاره سوم یک اصل وجود دارد که در بر گیرنده ی این نکته است که :
پیام ها هر چه ساده و دو پهلوتر باشد مؤثرند ، زیرا اجازه اظهار وجود به انکار و احساسات
مردم را می دهند .
حال اگر تک رسانه ای بودن در کشوری به مثابه ایران وجود داشته باشد و خود را وابسته
به قدرت سیاسی جریان سیاسی خاصی نماید به مرور زمان حیات عملی و سیاسی خود را
در گلوگاه جریان فوق قرار داده که در صورت پایان عمر آن جریان و یا ضعف سیاسی جریان
و حتی در صورت مورد عدم وثوق بودن آن جریان از نگاه مردم و ملت آن سرزمین پایان کار
آن رسانه نیز خواهد بود و یا لااقل یحتمل پایان قدرت رسانه ی فوق خواهد بود.
الگو و چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران { به عنوان چارت تشکیلاتی و قانون
نحوه مدیریت کشور } به نگارنده و مخاطب های عام و خاص یاد آوری می کند که صدا و سیمای
جمهوری اسلامی ایران برابر قانون اساسی یک رسانه ملی بوده و تیریبونی برای کلیه ی
جریان های فکری { در چهارچوب اصول نظام } می باشد .
" رسانه ی ملی " اگر با مدیرت ناصحیح و با جهت گیری های خاص به تحریک مخالفان
" عقیدتی - فکری " خود در داخل نظام سیاسی ای که همه ی تفکراتی را که در چهارچوب نظام
می باشد ، که از منظر قانون اساسی مورد قبول بر می شمارد ، بپردازد و با تک روی ها و
پایمال کردن حقوق { نه حداقل ها و نه حداکثر ها } بلکه به طور بد بینانه " نیمی از یک ملت "
که جریان های فکری روبری رسانه را می پذیرند سبب تشدید تنش ها می گردد .
حال نتایج عدم بی طرفی زمانی اوضاع را وخیم تر می گرداند که رسانه ی فوق یکی ازارکان
و بازوان " حفظ امنیت ملی " نیز باشد .
بی شک رسانه ی ملی به علت بعد تاثیرگذاری و وابستگی تمام به حاکمیت کشور رکنی از ارکان
حافظان امنیت ملی { حفاظت نرم که بالقوه می تواند تحریک کننده و یا تشویق کننده به حفاظت
سرد نیز گردد } می باشد ، پس موارد ذیل که بیان خواهد گردید خود عین " خطر آفرین بودن یک
عنصر دفع خطر خواهد بود "
{ ذهن مخاطب را سوق می دهم به ارتشی که خود جزء جریان تحت امر حکومتی بود که اینک
امر را به نهی تبدیل نموده است }
۱- نادیده گرفتن نیمی از " جمعیت فکری " کشور { با نگاهی بد بینانه } و محکوم کردن آنها به
اقلیت بودن از سوی رسانه ملی .
۲- اصطکاک ایجاد کردن با جریان روبروی رسانه ملی با تحلیل منفی و به دور از
واقعیت عملکرد جریان سیاسی خاص از گروههای در داخل نظام .
۳- توهین ، افتراء ، بازخواست غیر اصولی و نسبت دادن رهبران جریان فکری مقابل به
گروههای منحرف خارج از نظام که باعث خشم مردم هم سو با جریان فوق می گردد .
۴- قضاوت نمودن و محکوم کردن جریان روبرو و یا فردی از افراد مؤثر آن جریان به دلایل
واهی و بدون حضور نماینده آن فرد یا آن گروه سیاسی و دیکته نمودن قضاوت فوق به آحاد
ملت .
۵- عدم پوشش و انعکاس واقعیت های و تفسیر به انکار حقایقی که مردم خود آنها را مشاهده
کرده اند ، { چه درست و چه نادرست } که در دراز مدت باعث تضعیف و نابودی جایگاه
و سلب اطمینان نسبت به تفاسیر و خبرهای " حتی درست و تفاسیر منطقی رسانه ی ملی "
را به همراه دارد.
۶- عدم پوشش ضعف ها و عملکرد نامطلوب وبعضأ خطر آفرین جریان " همسوی رسانه ملی "
که در کلیه امور اداره ی دولت و کشور نه تنها عدم ایمان به رسانه از سوی مردم را فراهم
می نماید بلکه به از دست رفتن امتیازی مبنی بر گوش زد نمودن خطاهای جریان فوق و عدم
بازنگری در اجرای بهتر تصمیمات کشوری که همانا نتیجه اش به بهبود شرایط حال و
آینده کشور و مردم و نیز تثبیت جایگاه جریان فوق می گردد .
۷- عدم اطمینان به رسانه ی ملی می تواند به عدم اعتماد به حاکمیت ، حکومت و دولت از سوی
مردم منجر گردد ، زیرا رسانه ی ملی تابلوی تیریبون حاکمیت را در دست دارد.
در آخر ذکر این نکته ضروری به نظر می آید که عدم رعایت موارد فوق از سوی رسانه ملی
بحران این روزهای کشور را که بزرگان و دلسوران نظام را در چگونگی حل آن به فکر فرو برده
است را تشدید کرده و سیبل بحران ها را به سوی رسانه ی ملی و مدیران آن زوم
خواهد نمود و بر گردن رکن اصلی خوراک فکری مردم انداخته و آن مجموعه را در دریای
بی اعتمادی ملت غرق خواهد کرد و مردمی که این روزها به سبب گذشت زمان از آغاز
پر برکت انقلاب اسلامی ایران تا به امروز به بلوغ رسیده اند و یا در حال رسیدن به بلوغ
سیاسی می باشند ! نقش آن کودک بالغی را بازی خواهند کرد که با پس زدن پدر و مادر خود
{ رسانه ملی } به دامان ناپدری و نامادری خود که همانا { رسانه های بیگانه } هستند
خواهد افتاد و هر حرف ناصحیح و ناروایی که تیشه به ریشه آن کودک خواهد زد را می پذیرند .
و آنگاه است که امنیت خانه را به خاطر عدم مدیریت صحیح اهل خانه به مخاطره می اندازند !
-----------------------------
پی نوشت ۱ / رسانه چهارچوب سیاست است .
پی نوشت ۲ / چهارچوب سیاست به منزله ی فضای سیاست است .
پی نوشت ۳ / فضا به منزله ی دیکته نمودن اندیشه ای خاص به مردم نیست .
پی نوشت ۴ / رسانه ها نمی توانند تعیین کننده ی محض مقاصد سیاسی مردم باشند ، اما
عمده ای از این تعین و تکلیف را به صورت بالقوه بر دوش دارند .
پی نوشت ۵ / بلوغ سیاسی مردم در نظام های دموکرات می تواند تعیین تکلیف را بر دوش
احزاب و گروه های سیاسی بنشاند .
پی نوشت ۶ / احزاب و گروه های سیاسی بدون رسانه فاقد قدرت تاثیر گذاری هستند .
پی نوشت ۷ / رسانه یک قدرت است ، پس رسانه ملی برابر قانون اساسی از آن مردم است
پس همه ملت از رسانه سهم دارند ، فلذا رسانه ی ملی وظیفه دارد حق آحاد مردم را از سهم
خودشان به آنها اداء نماید .
پی نوشت ۸ / پس یکی از علل مهم به خطر افتادن امنیت ملی ، رسانه ی ملی " می تواند "
باشد .
پی نوشت ۹ / از ۲۳ خرداد ۸۸ روند تحلیل " انجام فریضه ی الهی " مهندس ضرغامی و رسانه
ملی ! نه تنها کار پیچیده ای گردیده بلکه گاهی اوقات از توان و ظرفیت تحلیل کارشناسان و
صاحبان نظران نیز خارج می گردد .
پی نوشت ۱۰ / به دومین نظرسنجی وبلاگ بدون احساسات و با عقلانیت پاسخ دهید !