تبليغاتX
* دریچه سیاست *

* دریچه سیاست *
 
......> با پرچم اسلام بر افراط بتازیم <......

دقایقی پیش حسنی مبارک از قدرت کناره گیری کرد . جدا از این مسئله ی تاریخی آن هم

در روز 22 بهمن یعنی در سالگرد پیروزی انقلاب که ناگفتنی های بسیاری را برای گفتن

دارد ؛ دقت و کنکاش در مصاحبه های در حال پخش از مردم مصر بعد از این اتفاق که در

خبرگزاری های فارسی زبان و انگلیسی زبان جهان غرب در حال پخش شدن است تماماً به

این سمت در حال هدایت است :

"ما حکومتی اسلامی مانند ایران نمی خواهیم که صلح جهان را به خطر اندازد ..."


توجه کنید : بعد از به هدف نرسیدن غرب و علی الخصوص اسرائیل برای نگه داشتن مبارک

این پروژه در دستور کار است که فشار روانی شدیدی در مصر ؛ منطقه و جهان ایجاد کنند

که از هرگونه نزدیکی مصر به گرایشات حکومت اسلامی و نیز نزدیکی به جمهوری اسلامی

ایران در حکومت بعدی این کشور جلوگیری کنند .


بزرگ ترین مأموریت وزارت خارجه کشورمان در حوزه ی منطقه ی خاورمیانه در سال

2011 از نیم ساعت پیش آغاز شد ! تمام تلاش برای برقراری حکومت همسو با ایران باید با

تمام قوا و با زیرکی تمام انجام گیرد .


.........................................

پی نوشت / گرچه نگارنده معتقد است جمهوری اسلامی ایران هرگز نقش قابل توجه

مستقیمی در تحولات و سیاست های مصر نداشته است اما می توان این فرصت را طلائی

ترین فرصت برای نقش آفرینی برای ایران دانست .


نوشته شده به تاريخ 89/11/22 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی

 

این روزها نه تنها قاره آفریقا بلکه تمام جهان یکپارچه در انتظار اعلام نتیجه ی همه پرسی در کشوری هستند که پنجاه سال بازی شطرنج درهم ریخته ی آن را مشاهده کرده اند. بازی ای که پایاناش قواعد سیاست را از لیبی تا مصر ؛ از مصر تا عربستان ؛ از عربستان تا ایران ؛ از ایران تا فلسطین اشغالی ؛ و از تلاویو تا کاخ سفید ؛ همه را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.

صحبت از کشوری به نام جمهوری سودان ؛ با بیش از 2 میلیون و 500 هزار کیلومتر مربع مساحت می باشد . سرزمینی در عمق منطقه ی ژئواستراتژیک شمال شرق آفریقا و هم مرز با دریای سرخ . هم بستری با دریای سرخ گر هیچ برای سودان نداشت { که داشت } لیکن دریایی از خون را قریب به 5 دهه برای این سرزمین 40 میلیون نفری به ارمغان آورد . کشوری که لقب بزرگترین کشور در جهان اسلام را با خود به یدک می کشد . سودان با داشتن 853 کیلومتر طول خطوط ساحلی و همسایگی با کشورهایی همچون مصر ؛ لیبی؛ چاد ؛ آفریقای مرکزی ؛ جمهوری دموکراتیک کنگو ؛ اوگاندا ؛ کنیا و اریتره موقعیت خاصی جغرافیایی را از منظر ژئوپلوتیک به خود اختصاص داده است ؛ موقعیتی که اگر مرز آبی دریای سرخ را هم به آن اضافه کنیم همسایگی با عربستان سعودی را نیز در برخواهد گرفت .

وجود 52 درصد نژاد سیاه پوست آفریقایی ؛ 39 درصد عرب و 8 درصد از نژاد "بجا" جمعیت 40 میلیونی سودان را دارای تفاوت های نژادی و فرهنگی متنوع ای کرده است . تراکم جمعیتی که با 70 درصد مسلمان اهل تسنن ؛ 5 درصد مسیحی و حدود 25 درصد از پیروان ادیان محلی " آنیست " { معتقد به ادیان ابتدایی } را در خود گنجانده است . سودان کشور تفاوت هاست ؛ کشوری با مردمی دارای زبان رسمی عربی که ساکنان جنوبش تسلط خود به زبان انگلیسی و لاتین را برای تفاوت قائل شدن خود با شمال حفظ کرده اند . 26 استان با محور پایتختی شهر خارطوم به عنوانی یکی از مهمترین شهرهای فرهنگی و دانشگاهی آفریقا محصول تقسیمات کشوری سودان می باشد .

سودان تا نیمه ی سده ی بیستم میلادی جزئی از خاک سرزمین مصر به شمار می رفت و تحت لوای لندن به حیات خود ادامه می داد ؛ تا اینکه در سال 1956 میلادی برای همیشه سرزمین ارواح  { نام  و لقب کشور سودان پیش از جدایی از مصر } عطای تاریخ و تمدن مصر را به لقای آن بخشید و استقلال خود را به جهان و دنیای اسلام اعلام داشت .

وجود حدود 80 درصد نیروی کار در حوزه ی کشاورزی ؛ آن هم از نوع غیر مکانیزه و کاملاً سنتی ؛ تکیه بر منابع سرشار نفت و مواد معدنی دیگر من الجمله مس ؛ نقره و غیره ؛ با درآمد سرانه ی ملی ای در حدود 320 دلار بر حسب هر نفر و نیز با 47 درصد جمعیت زیر خط فقر و با تورم حدود 21 درصدی و 42 درصد نرخ بیکاری ؛ نمایی کلی از وضعیت اقتصادی این دوست و شریک قدیمی سیاست های جمهوری اسلامی ایران را نمایان می سازد .

جمهوری سودان در حالی لقب نهمین کشور پهناور دنیا را به خود اختصاص داده است که حدود 640 هزار کیلومتر مربع از خاک خود را در ناحیه جنوبی { ناحیه محل مناقشه } می بیند ؛ بخشی با بیش از 9.5 { نه و نیم } میلیون جمعیت و با 90 درصد جمعیتِ زیر خط فقر مطلق .

تمام مناقشات و درگیری های دولت مرکزی این کشور در پنجاه سال اخیر در جنوب این سودان متمرکز گردید است . مناقشه میان شمال و جنوب از سال 1956 میلادی یعنی تنها کمتر از یک سال پس از استقلال سودان آغاز و ساکنین جنوب خواهان استقلال خود از سودان کنونی شدند که تا به امروز نیز ادامه داشته است .مناقشات و درگیری هایی که بیش از 2 میلیون کشته را برای تاریخ نویسان گورستان های سودان به یادگار گذاشته است .

ساکنین ناحیه ی جنوب سودان دو فاکتور اصلی را برای علت درخواست استقلال خود مطرح می نمایید : 1- اختلافات دینی ؛ 2- تلاش برای برابری . مبحث اختلافات دینی در حالی از سوی ساکنین جنوب و کشورهای غربی و حامیان استقلال جنوب مطرح می گردد که مسیحیان تنها 5 درصد از جمعیت حدود 10 میلیون نفری جنوب را تشکیل می دهند .

مناقشات میان شمال و جنوب که منجر به تولد 2 جنگ اصلی داخلی در سودان گردید در سال 2005 میلادی به مسیر دیگری هدایت شد . دولت سودان بر اثر فشارهای بین المللی و اوضاع آشفته ی داخلی و نیز نقشه خوانی اشتباه از آینده ؛ در تاریخ 9 ژانویه 2005 در منطقه ی نیواشا در کشور کنیا ؛ با جدایی طلبان جنوب به توافق نامه ی صلحی  تن داد که طبق آن معاهده به بخش جنوب سودان این حق اعطاء گردید که بین اتحاد با بخش شمالی { یعنی دولت مرکزی } و یا استقلال کامل و جدایی یکی را انتخاب نمایید . شرطی که نگارنده آن را بزرگ ترین اشتباه استراتژیک دولت ؛ تیم و شخص آقای عمر البشیر می داند .

بر طبق این تفاهم نامه به بخش جنوبی اجازه داده شد که زیر ساخت های لازم را برای ایجاد دولت مستقل فراهم آورد و در حوزه ی دین ؛ قوانین شریعت اسلام نه تنها بایستی از دادگاه ها و قوانین جنوب حذف گردد بلکه جنوبی های ساکن مناطق شمال نیز باید طبق قوانین جنوب و به دور از احکام اسلامی با آنها رفتار شود .

همچنین جنوبی ها اجازه یافتن اقدامات خود را در جهت فراهم سازی چهارچوب های جوامع مدنی ؛ اقتصادی و سیاسی خود را جهت پس جداسازی احتمالی بعد از رفراندوم به اجرا در آورند . دولت مرکزی در این توافق نامه همچنین با مشارکت بخش جنوب در دولت فدرال به میزان 28 درصد و در ایالات شمالیِ جنوبِ "کردوان" و "نیل آبی" به میزان 45 درصد موافقت نموده و ابقاء و تبدیل شبه نظامیان جنوب به ارتش این ناحیه را به رسمیت شناخت . دولت عمر البشیر همچنین تعهد نمود که 50 درصد { پنجاه } از درآمد های نفتی به بخش جنوب اختصاص و مرزهای مابین این دو ناحیه نیز به طور دقیق مشخص گردد .

این شرایط در حالی بین دو طرف منعقد گردید که بخش های زیادی از آن به دلایل مختلف از جمله کارشنکی های دو طرف تحقق نیافت اما دولت مرکزی سودان با اعطای زمان شش ساله عملاً بازی را در اختیار رهبرانِ بخش جنوبی نهاد . بازی ای که باعث شد جنوبی ها با داشتن زمان کافی در پی فضاسازی هر چه بیشتر بر علیه دولت مرکزی و ارتباط بر قرار نمودن بیش از گذشته با دولت های غربی ؛ بازسازی ارتش و ایجاد جنگ روانی جهت تشویق هرچه بیشتر مردم جنوب به جدایی بپردازند .

جنوبی ها اندکی پس از تحقق بخشی از شرایط خود و زمان سازی مناسب ؛ در سال 2007 در اعتراض به آنچه کُندی اجرای توافقنامه ی نیواشا از سوی حزب حاکم می نامیدند از دولت فدرال خارج گردیدند و عملاً دولت مستقل خود را متولد کردند .

گرچه تا به حال بهانه های توجیه ناپذیری از جمله تفاوت های دینی و مذهبی با شمال آن هم با داشتن تنها 5 درصد جمعیت مسیحی نشین از سوی جنوبی ها مطرح گردید است اما یکطرفه به قاضی رفتن برای شناخت عمق این مناقشات عملی بس نسنجیده و خطاست ؛ عملی که این روز ها رسانه های غربی به شدت برای ایجاد جو روانی در جهان به سود جدایی جنوب به آن پناه آورده اند .

برای پی بردن به افزایش مخاصمات جنوب و شمال باید اقدامات دولت مرکزی و شخص آقای عمر البشیر را تحلیل و به زیر ذره بین ببریم .       بخش جنوبی سودان دارای وضعیت بسیار وخیمی ست ؛ در حالی که بخش شمالی سودان منطقه ای خشک و بیابانی مطلق است { به استثنای اندکی از حاشیه های رود نیل } اما قسمت جنوبی به علت آب یاری بسیار مناسب تمام نقاط آن حوزه توسط نیل آبی و نیل سفید دارای اکونومی منحصر به فرد ؛ خاک بسیار حاصل خیز و استوایی ست . اما با این وجود به علت عدم تخصیص امکانات و بودجه های مناسب از سوی دولتِ مرکزی بیش از 90 درصد خانه های مردم گِلی ست ؛ بیماری های شدید و خطرناک از جمله مالاریا ؛ ایدز ؛ روماتیسم و سوء تغذیه هایی از نوع درجه حاد در آفرین رشد چشم گیری داشته ؛ اکثر قریب به اتفاق نقاط بخش جنوب محرم از نعمت برق و آب آشامیدنی ست ؛ عدم بهداشت و امکانات بهداشتی در جنوب کاملاً به چشم می آید ؛ به طوری که از هر 1000 کودک متولد شده بیش از 110 کودک بیش از رسیدن به سن یک سالگی به زندگی خود پایان می دهند ؛ نابرابری آموزشی 25 درصدی با مردم شمال ؛ بیکاری 90 درصدی ؛ عدم وجود راه های ارتباطی آسفالت و جاده ای مناسب      { در منطقه جنوب تنها 50 کیلومتر جاده وجود دارد } و عدم وجود فاضلاب شهری و یا لوله کشی های ابتدای به طوری که بیش از 85 درصد از سرویس های بهداشتی در این منطقه گودالی { دست ساز و در درون خاک } می باشد .این محرومیت ها در حالی ست که بیش از 80 درصد از منابع نفتی سودان در جنوب این کشور واقع شده است .

اما سخن اصلی بحث از اینجا و با این پرسش آغاز می گردد که چه اتفاقاتی مسبب اصلی بروز این نا آرامی ها بوده است و چرا دولت مرکزی قادر به رسیدن به صلح و وحدت نموده و چگونه نابرابری های اقتصادی و رفاهی ذکر شده به وجود آمده است ؟

قواعد به هم ریختگی این بازی در جایی خارج از سودان طراحی می شود ؛ با نگاهی به سیاست خارجی دولت عمر البشیر می توان به طور واضح پی به وجود دستانی در جایی در آن سوی دریای سرخ برد . مکانی به نام تلاویو !

دولت سودان در سمت و سوی سیاست خارجی نمایی است از یک کشور مسلمان ِ بسیار وسیع با ثروت فراوان و با قابلیت تبدیل شدن به مهمترین کشور عربی – آفریقایی مسلمان جهان . کشوری با نگرش هماهنگ و بسیار نزدیک با جمهوری اسلامی ایران و وجود دولتِ حامیِ جنبش های آزادی بخش فلسطین ؛ مخالف سیاست های امپریالیستی و منتقد شدید روند { به اصطلاح } صلح خاورمیانه ی امریکا . کشوری که رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمی شناسد .سودان هم مرز با دریایی فوق استراتژیک و امنیتیِ سرخ است .کشوری که با حذف جنوب و دوپاره شدن خود و به علت عدم دسترسی جنوب به دریای آزاد و راه دریای باعث ایجاد کمربند اقتصادی میان مهترین کشور شرق ؛ مرکز و شاخ آفریقا یعنی جمهوری کنیا با کشور اوگاندا می گردد ؛ کمربندی که باعث حذف قابل توجهی از قدرت ایران بر منطقه ی فوق خواهد گردد .

حال فاکتورهای ذکر شده ی بالا را با عوامل زیر تطبیق دهید :

وجود بحران منطقه ای در شرق و شمال آفریقا ؛ اختلافات مرزی مابین کشورهای این نواحی ؛ وجود رهبران سرکش در منطقه مانند "ایسایاس آفورتی" { رهبر اریتره } وجود منطقه ی نا امن دریایی و افزایش دزدی های دریایی و همچنین درگیری میان اعراب و ژریم صهیونیستی از جمله به طور اخص دولت سودان ؛ آینده ی غیر شفاف حکومت مصر به عنوان حامی و حکومتی گوش به فرمانِ رژیم اسرائیل ؛ اهمیت یافتن بیش از پیش کشورهای آفریقایی در دنیا و قدرت رأی کشورهای مذکور در سازمان ملل جهت بهره برداری تلاویو و استقرار و وجود اقلیت های یهودی در آفریقا به خصوص در منطقه ی شرق و شاخ آفریقا ؛ تماماً از عوامل علل حضور و نگاه فرصت طلبانه ی رژیم اشغالگر قدس برای نفوذ آرام و بی سر و صدا در منطقه ی شاخ آفریقا و حوزه های اطراف آن ؛ الخصوص سودان گردیده است .

در دنیای ارتباطات امروزه ی جهان ؛ آب تبدیل به ماده ای رقابتی و حیات بخشی گردیده است که این خود باعث تبدیل این عنصر زندگی به کالایی ارزشمند و سیاسی شده است . مشکلات دسترسی به آب ؛ مصرف بی رویه ؛ افزایش جمعیعت ؛ صنعتی شدن کشورها ؛ تغییرات در الگوی مصرف ؛ عدم توزیع یکنواخت آن در کشورهای جهان ؛ تخلیه ؛ شور شدن و آلودگی ذخایر زیرزمینی همگی از مواردی است که ارزش حیایتی آب را برای کشورها افزایش داده است .حال اگر این کالای استراتژیک شاهراه ارتباطی ای بسیار مهم و قابل استفاده برای فشارهای سیاسی ایجاد نماید چه اتفاقی روی خواهد داد ؟

رود نیل همان شاه راهی است که اندیشه ی اسرائیلی ها را به شدت به خود مشغول ساخته است . نیل دارای دو شاخه است که یک شاخه ی آن از اتیوپی و شاخه ی دیگر آن از اوگاندا و کشورهای حوزه ی جنوبی آن سرچشمه می گیرید . این دو شاخه تمام نقاط و قسمت های جنوب سودان را آبیاری کرده و در قسمت شمالی سودان و در شهر خارطوم به هم می پیوندند . لذا قابل ذکر است که رود نیل شاهرگ حیاتی و علت بقای اساسی مصر و سودان است ؛ پس رسیدن و کنترل بر سرشاخه های این رود که همانا نیل سفید و نیل آبی می باشد می تواند فشار بسیار شدید اقتصادی به سودان و مصر تحمیل نموده و جهت وادار نمون این دو حکومت به حمایت از سیاست های تلاویو مورد استفاده اسرائیل قرار بگیرد .

پیوند ناگسستنی و امنیتی رژیم اسرائیل با دریای سرخ و ورود به فعالیت های اقتصادی از جمله رسیدن به منابع نفتی سرشار کشوری که از بُن با  با حیات این رژیم مشکل دارد راهی جزء رسیدن به آن را برای اسرائیلی ها نمی گذارد. حال چه راهی برای اسرائیلی ها جزء نفوذ و گسترش نا امنی و چند پارگیِ وسیع ترین کشور اسلامی برای کاهش فشارهای این کشور بر خود باقی می ماند ؟

حمایت های کشورهای غرب از منطقه ی جنوب و تشویق برای جدایی و بستن راه حل ها و راهکارهای وحدت درک این پازل ناهمگون را دشوار می نماید . بزرگترین پشتوانه ی اقتصادی سودان وجود منابع عظیم نفتی در این کشور می باشد ؛ حال در صورت استقلال جنوب از شمال تا 80 درصد از درآمدهای نفتی این کشور آن هم در اوج مشکلات اقتصادی و عقب ماندگی های مشخص و ذکر شده کسر می گردد که این سبب فلج شدن دولت مرکزی خواهد شد که باعث گسترش فضای ناامیدی و فشارهای مردم برای کسب رفاه از یک سو و در منگنه قرار گیری سودان از سوی جامعه بین المللی برای تسویه حساب 25 ملیارد دلار بدهی خود از سوی دیگر می گردد که مین مسئله خود باعث پدید آمدن و ایجاد موج وحشت و نگرانی از آینده سودان از سوی مردم داخل خواهد شد .

از طرف دیگر ورود یک کشور جدید نفتی به اوپک با ذخایر عظیم تحت کنترل سیطره ی غرب ؛ باعث کنترل هر چه بیشتر سیاست های نفتی اوپک در جهت منافع کشورهای توسعه یافته خواهد شد .

از طرف دیگر نبایستی از نقش ایالات متحده امریکا غافل گشت . حمایت های صریح اوباما مبنی بر جدا سازی و تولد کشوری جدید و نیز پرداخت سالیانه یک میلیادر دلار از سال 2005 تا به امروز به بخش جنوبی سودان از سوی سنای امریکا و همچنین حمایت های مادی و معنوی نومحافظه کاران دین گرای این کشور از مسیحیت و پیگیری مستمر و حساس گونه ی "فرانکلین گراهام" رهبر این گروه از مسیحیان جنوب با استدلال خطر آفرینی اسلام گرایی و تأکید بر تفاوت های دینی شمال و جنوب و اعلام حمایت های گسترده برای ساخت ، بازسازی و گسترش کلیساهای مسیحی و فعالیت آنها پس از جدایی را نیز باید با دقت مد نظر قرار داد .

از سوی دیگر در پی اعلام رأی صدور حکم بازداشت عمر البشیر از سوی دادگاه جنایات جنگی لاهه به بهانه ی واهی و غیرقابل پذیرش نسل کشی در منطقه   " دارفو " در جنوب سودان ؛ امریکا و متحدانش در پی این برآمدند تا آقای البشیر را تحت شدید ترین فشارهای شخصی نیز قرار داده تا رئیس جمهوری سودان را وادار به پذیرش استقلال جنوب نمایند ؛ لازم به ذکر است که این اتفاق در شرایطی روی داد که عمر البشیر تقاضاهای مکرر اسرائیل برای ایجاد دفتر و استقرار پایگاه و نفوذ در این کشور را به شدت رد و محکوم نمود .

از سوی دیگر دولت اسرائیل با ارسال کمک های مالی و تسلیحاتی از طریق دفاتر خود در کانپالا و آدیس آبابا به تجهیز و آموزش شبه نظامیان جنوب می پردازد که این خود باعث ایجاد دیوار بی اعتمادی شدید مابین شمال و جنوب برای رسیدن به وحدت گردیده است .

همچنین تلاویو با همکاری عناصر خود و استفاده از روابط موزاییکی که عبارت است از : ایجاد روابط خاص ؛ نزدیک و تفرقه انگیز با عناصر تشکیل دهنده ی معترضان دینی و نژادی جنوب و ناراضیان سیاست های اقتصادی دولت سودان و با افزایش اختلاف افکنی مابین سران قبایل که در سودان همانند دیگر نقاط قاره آفریقا  از اهمیت و جایگاه بسیار والایی در تصمیم گیری های کشوری برخوردار هستند درصدد بستن تمامی راههای مذاکرات و احتمالات وحدت شمال و جنوب برآمد ؛ زیرا اسرائیل از آخرین وعده های آقای البشیر به معترضان جنوب قبل از برپایی       همه پرسی به شدت برآشفته شده و هراسناک بود .

آقای البشیر در آخرین وعده های خود به جنوبیان بین داشت که در صورت رأی به وحدت از سوی اهالی جنوب سهم کامل درآمدی حاصل از فروش نفت را به جنوب اختصاص خواهد داد . در پی همین سخنان بود که اختلافات در میان رهبران قبایل جنوب بالا گرفت ؛ به طوری که عده ای معتقد به روی آوری به وحدت پیش از پایان کار شده بودند ؛ زیرا آنها به خوبی به این موضوع واقف بودند که : تمام زیر ساخت ها ؛ تجهیزات ؛ مهندسین و سیستم گردش های معاملاتی نفتی در شمال واقع شده است و آنها راه بسیار دشواری برای بهرمندی از منابع نفتی و سایر معادن را خواهند داشت .

از طرفی مسلمانانی هم در نواحی جنوبی سودان سکونت دارند که از آینده و اتفاقاتی که مسیحیان جنوب بر سر آنها خواهند آورد نگران و بر سر انتخاب جنوب مبنی بر جدایی به شدت نگران هستند . و سوی دیگر رهبران جنوب هم از عدم بازگشت بسیاری از اهالی آن منطقه که در شمال زندگی می کنند بسیار برآشفته و نگران هستند ؛ زیرا از طرفی جدایی طلبان بر روی رأی و مساعدت آنها به شدت حساب باز کرده اند و از سوی دیگر هم جنوبی های ساکن شمال حتی با رأی به جدایی حاضر نخواهند بود که کار ؛ درآمد ؛ خانه و رفاه بهتر خود را رها کرده و به منطقه ای  بروند که هیچ برای زندگی کردن ندارد .

تمام موارد فوق دست به دست هم داده است که اختلاف و عدم سازش برای وحدت در سودان غیر قابل حل گردد از سوی دیگر هم سیاست های واگرایی وعدم در پیش گرفتن سیاست های ملی گرایی از سوی آقای عمر البشیر و دولت سودان در سال های قبل خود زمینه را از پیش جهت عدم به نتیجه رسیدن جریان صلح محیا نموده بود .

وجود این درگیری ها و مشغولیت های وافر داخلی این فرصت را برای اسرائیل ایجاد می نماید که خود را از فشارهای سودان برهاند . باید به خاطر بسپاریم که صهیونیسم ها هیچ گاه ثبات و آرامش در سودان را بر نمی تابند ؛ زیرا ثبات سودان برابر است با ثروت مند شدن و تبدیل به قدرت اول منطقه ای که برابر است با افزایش فشارهای بین المللی بر اسرائیل از سوی سودانِ اسلامی ! البته نباید از فاکتور سکوت و عدم حمایت کشورهای عربی از سودان نیزگذشت ؛ که این خود راه را برای گسترش هرچه بیشتر نفوذ امریکا و اسرائیل هموارتر نمود .

در پایان خاطر نشان می نمایم که جدایی قریب به یقین جنوب سودان باعث روشن شدن آتش فتنه در دیگر نقاط این کشور خواهد شد ؛ آتشی که تا جدایی و پاره پاره شدن وسیع ترین کشور اسلامی دنیا و یکی از سرچشمه های غنی فرهنگ اسلامی ؛ علمی و دانشگاهی جهان اسلام با تولد 2 تا 3 کشور مختلف دیگر از دل این سرزمین آشوب زده ادامه داشته و روشن خواهد ماند ؛ زیرا این روزها همه کس و همه جا برای سهم خواهی آماده اند و این مسیر تا ساختن یک " سومالی " دیگر در منطقه به جهت افزایش وزن سیاسی و اقتصادی دولت های مسیحی برای جولان دهی مقابل دول اسلامی ادامه خواهد داشت و این روند هیچ برای این قاره ی سیاه به دنبال خواهد داشت به جزء : جنگ ؛ تشدید فقر ؛ مهاجرت ؛ کشتار و غارت منابع سرشار طبیعی و صد البته به انزوا کشاندن اسلام از سوی دولی که خواهان تولد کشورهای فقیر و بی بهره از منابع و راه های ارتباطی دریایی و زمینی هستند تا هرچه بیشتر وابستگی آنها به خود را جهت برداشت های سیاسی و الخصوص اقتصادی افزایش داده و سیطره ی مسیحیت را بیش از پیش گسترش دهند . این روزها در آفریقا غوغایی بپاست ؛ غوغایی ساکت و آرام ؛ فتنه ای سیاه !


........................................

پی نوشت / مقاله ی فوق را می توانید در گژارش ویژه هفته نامه ی خبری - تحلیلی "پنجره" نیز مشاهده نمایید .


نوشته شده به تاريخ 89/11/13 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
این روزها بحث ها داغ است بر سر انکار یا تأیید ؛ بر سر بودن یا نبودن یک اصل یا یک فرع !

این روزها صدا ها آهسته به گوش می رسید ... فریاد ها گوش های شنوا می خواهد و زبان

حاضر به جواب ! آنکه منطق دارد همیشه پیروز نیست ؛ آنکه اصل بر کنترل منطق دارد هم

پیروز نیست ؛ این روزها کسی پیروز است که افکار آدمی پیروزش اعلام دارند .

افکاری از منِ در آفریقا ؛ و توی در آمریکا ؛ و ایشانِ در ایران ؛ بحث بحث جدی ای ست ...

تایید یا انکارش ؛ انتخابِ هر کدامش با شماست .

جناب آقای دکتر احمدی نژاد سخن از اسلام ایرانی می کند ؛ مهندس مشایی سخن از مکتب

ایرانی که اسلامِ اصیل را در برِ خود دارد ؛ طرف دیگر بحث هم "منتقدین" رئیس دولت

می باشند. آیت الله لاریجانی از انحرافی اساسی در اصل اسلام و سخنان دکتر احمدی نژاد

سخن به میان می آورند و دیگر "منقتدین" نیز سخن ها و موضع گیری های تند را راهی

پاستور می کنند !

شما چه می اندیشید ؟ اسلام ایرانی و مکتب ایرانی را می پسندید یا این مقوله را انحرافی از

اسلام اصیل می دانید که به ادعای "منتقدین" اختلاف بر امت اسلامی می اندازد ؟

به راستی شما چه فکر می کنید ؟

اما من ... بنده روز ها به این فکر می کنم که جریان به "اصلاح طلب" هیچ  مخالفت با سخنی

در باب این سخنان نکردند و علاقه ای برای ورود به این بحث از خود نشان  نداده اند !!!

 ........................................

رونوشت ۱ /  مشارکت در بحث حق شماست ؛ از اعتقاداتتان دفاع کنید ؛ حتی اگر توان دفاع ندارید !

رونوشت ۲ /  مقدمه این مطلب در وبلاگِ : اینجا آفریقاست


نوشته شده به تاريخ 89/08/10 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
بازی سیاست در حوزه ی کشور های آفریقایی ِ بازی سنت است و مدرنیته ؛ و بازیگردانان

و کارگردانان آن دارای اندیشه هایی ۷۲ ملتی هستند ؛ اما با یک ویژگی ای به نامِ : کنیایی

بودن ؛ که این ویژگی محکوم است به وحدت !

علاوه بر گروه های فشار ؛ احزاب و مراکزِ گفتگو ؛ قبیله ها نقش مهم و به عبارتی واقع

بینانه تر نقش اصلی را در بافتِ سیاسی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی و فرهنگی کنیا بر عهده دارند.

این وضعیت در اکثرِ کشورهای آفریقایی وجود دارد .

۴۲ قبیله در کنیا در صحنه ی بازی وجود دارند اما به طور معمول این قبیله ی "کیکویو" بوده

که به عنوان بزرگ ترین قبیله کنیا بازی سیاست را در دست داشته . این قبیله با داشتن

بیشترین جمعیت ؛ پیشگامِ مبارزاتِ مردمی در راه کسب استقلال بود که رهبری این مبارزات

را "جومو کنیاتا" در عهده داشت که پس از استقلال ؛ نامِ اولین رئیس جمهور کنیا را برای خود

به در قلب تاریخ به ثبت رساند .

به طورِ کلی مابین قبایل کنیا اختلافِ چشم گیری عیان نیست و تنها قبایل "کیکویو" و "لئو"

بر سر اقتدار سیاسی دچار رقابت شدید و اختلافاتی هستند ؛ مالکیت زمین و مراتع نیز از

همین نوع اختلافات بوده است .

به طور کل عادات و سنت های جامعه ی قبایل در کنیا متاثر از موازین اسلامی ست که از بین

آنها می توان تععد زوجات ؛ ختنه پسران ؛ تقبیح ازدواج با خواهر همسر ؛ مادامی که همسر

در قیدِ حیات است و یک سری مسائل و دستوراتِ دیگر .

قبایل در کنیا دارای ویژگی های مختلفی هستند ؛ به طور مثال قبیله ی "کیکویو" دارای افراد

شجاع ؛ سخاوتمند ولی منفعت طلبند با خلق و خویی اروپایی .

و یا افرادِ قبیله ی "لئو" ؛ احساساتی ؛ ترسو ؛ تا حدودی خسیس ؛ تجدید گرا و متکبرند .

و نیز قبیله ی ماسا ؛ به عنوان معروف ترین قبیله ای کنیا ؛ شجاع و مهماندوست هستند و

به وفایِ به عهد شُهرِ اند و جنگجویانِ سنتی کنیا هستند که نقشی همانندِ قبایل عشایر در

مسائل حفاظتیِ سنتی در ایران را بر عهده دارند .

این ویژگی قبیله ای در کنیا باعث ثباتِ سیاسی و نقش قدرت با فاکتورِ اکثریت و نیز میزانِ

نفوذ قدرت در حوزه ی حکومتی است که نشانگر سیستمِ دموکراسی همراه شده با سیستم

گروه فشار است ؛ به عبارت بهتر { فشار از پایین ؛ چانه زنی از بالاست } که قبایل در

جمهوری کنیا سعی می کند با این فرمولِ سیاسی ؛ کشور را اداره کنند .

..........................................

رونوشت ۱ /   منبِع کمکی : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه .

 رونوشت ۲ / " اینجا آفریقاست" ( بر روی کارکتر آبی رنگ می توانید کلیک کنید)


نوشته شده به تاريخ 89/03/03 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
گروهی از افرادِ دانشگاهی ؛ دانشجویان ؛ روزنامه نگاران سیاسی و مردم عادی دولت را

متهم می کنند به این موضوع که برای چه با کشور های آمریکای مرکزی ؛ جنوبی و قاره ی

آفریقا ارتباط های سیاسی و اقتصادی بر قرار کرده است و سود حاصل از این موضوع برای

ایران چیست جز بدبختی مان که کار به جایی رسیده که باید با این کشور ها ارتباط داشته

باشیم ؟

 

در علم روابط بین المل کشور ها ۳ دسته هستند ؛ دسته A / B و C . کشورهای هر دسته

طبق قانون نانوشته ای با هم ارتباط تنگاتنگ دارند .

ایران کشوری ست در حال توسعه با صنعتی رو به شکفایی و پیشرفتی متفاوت با سه دهه

قبل ؛ حال این کشور بازاری می خواهد جهت ارائه محصولات خود ؛ رقابت در بازار های جهانی

به سادگی بازی شطرنج نیست ! جابجایی مهره ها و مات کردن رقیب نیاز به صرف هزینه و

گذر زمان دارد ؛ ؛ مسلماً محصولات ایرانی هر چقدر هم که دارای کیفیت باشند ؛ جایگزینی این

محصولات در بازاهای کشورهای رقیبِ صاحب نام و صاحب صنعت کاریست بسیار مشکل ؛ آن

هم در شرایطی که بازهای اروپایی فول و سیراب شده هستند .

عدم توفیق برای راهیابی به بازهای اروپا دلیلی ست برای اینکه صادرات محصولاتمان ؛ صنعت

و اقتصاد و ارتباطات سیاسی مان را تعطیل کنیم ؟

پاسخش روشن است ؛ خیر .

بازارهای بسیار تشنه ی قاره  آفریقا و آمریکا شاهراه نفوذ به قلب نظام رقابتی ست ؛ در

دست گرفتن بازار اقتصادی یک کشور و نفوذ بر سیستم اقتصادی کشور های حتی کوچکی

که هنوز تشنه هستند و تصرف بازاری در آنها صورت نگرفته مانند کومور ؛ جیبوتی ( که به نظر

بنده از مهمترین کشورهای دنیا از نظر موقعیت اقتصادی و تجاری در هزاره جدید محسوب

می شوند ) و یا کشورهای غیر پیشرفته ای چون ونزوئلا ؛ باعث کنترل سیستم اقتصادی آن

کشورها خواهد شد ؛ که نتیجه ی این کنترل شاهرگ ها ؛ فشار سیاسی برای بدست آوردن

خواسته های ایران در جوامع بین المللی و منطقه ای است .

کشورهایی همچون زیمباوه ؛ اوگاندا ؛ کونگو ؛ کنیا ؛ برزیل ؛ ونزوئلا ؛ مالی و ... تماماً همچون

آلمان ؛ سوئیس و حتی آمریکا و روسیه همگی دارای یک رأی در نظام بین الملل هستند ( اگر

موضوع شورای امنیت را کنار بگذاریم ) .

اینک دیپلماسی اقتصادی در دوره ی کنونی جهان سیاست معلولی را به وجود آورده به نام

فشار سیاسی !

..........................................

رونوشت ۱ /  بیان این مطلب از طرف نگارنده به هیچ عنوان به معنای چشم پوشی از ارتباط با

کشور های توسعه یافته و بنام نیست و این یاداشت قصد مقایسه بین این دو مقوله را ندارد .

 رونوشت ۲ / هیچ گاه مقاله هایم را به زبان عامه ننوشته بودم ؛ تمایلی هم به این سبک ندارم ؛

چون نتیجه و هدف مقاله را به زیر صفر می رساند ؛ اما برای توجه و درک مطلب توسط آن

دسته از مخاطبین عزیزی که اهل دیکته و انشای سیاسی نیستند لازم و ضروری بود .

 رونوشت ۳ / " اینجا آفریقاست" ( بر روی کارکتر آبی رنگ می توانید کلیک کنید)


نوشته شده به تاريخ 89/02/23 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
کنیا ، جمهوری کنیا ؛ کشوری در شرق آفریقا با هشت استان و  ۱۰۸۸ ناحیه و جمعیتی

بالغ بر۳۲ میلیون نفر ؛ کشوری که هفتاد و سه درصد مردمش مسیحی نوزده درصد آنیمیست

و شش درصد مسلمان را در خود جای داده که واقعیت از آمار ۳۰ درصد مسلمان روایت دارد.

زبان‌ رسمی شان انگلیسی و همچنین سواحیلی ست .

امور سیاسی این سرزمین در چهار چوب نظام سیاسی رئیس جمهوری و دمکراسی قرار دارد

که رئیس جمهور ، هم رهبر کشور و هم رهبر دولت است.

قوه مجریه در اختیار دولت است. قوه قانون گذاری بین دولت و مجلس ملی کنیا تقسیم شده‌است.

قوه قضائیه مستقل از مجریه و قانونگذاری است. پس از مستقل شدن ، کنیا ثبات سیاسی خود را

در برابر تغییرات سیاسی بحرانهای کشورهای همسایه حفظ کرده ‌است. با روی کار آمدن دمکراسی

کنیایی‌ها از آزادی بیشتری برخوردار شدند .

اینجا آفریقاست ؛ سرزمینی که اگر برای بار اولین واردش شوید هیچگاه تشخیصسن مردم این

سرزمین برایتان تا چندین روز ممکن نخواهد بود ؛ پوستی با ویژگی عدم پیری و چروک پذیری .

مردم این سرزمین سیاه تماماً از داشتن نعمت "موی" بیش از ۲ تا ۳ سانت محرومند و

گویی خداوند به مردمان این سرزمین صورت جوان را در ازای موهای بلند و زیبا هدیه داده !

زنان این سرزمین اکثراً دارای موهای مصنوعی بافته شده هستند !

خیابان های مملو از ماشین های ژاپنی و در رده ی بعد آلمانی !

اکثراً زنان در بیرون از خانه مشغول کارند و جمعیتی از مردان در خانه مشغول استراحت !

مردمی که هنوز تا اعماق دل هایشان انگلستان را می پرستند ؛ این پرستش تو را وا می دارد

که چگونه این مردم عامل عقب ماندگی خود را می ستایند ؟ و بعد از اندکی تأمل به تنها جوابی

که به سراغ ذهنت می آید صِحه می گذاری ... فرهنگ سازی !

و بعد تا اعماق جان تأسف می خوری که وزارت فرهنگ و سازمان میراث فرهنگی و سازمان

فرهنگ و ارتباطات اسلامی ما از ابتدای انقلاب تا به حال به چه می اندیشند که مردم این دنیا

هنوز نمی دانند ما از تبار عرب نیستیم و دینار در جیب هایمان وجود ندارد و اصفهان و تهران و

شیراز داریم و به فارسی به تکلم می ایستیم !

........................................

رونوشت ۱ /  مطلب فوق ادامه دارد ...

رونوشت ۲ /  اینجا آفریقاست "بر روی کارکتر آبی رنگ کلیک کنید"


نوشته شده به تاريخ 88/11/26 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
زمانی که به شعار زنده باد مخالف می اندیشیم و به دور از هر گونه وابستگی سیاسی

و جناحی آن را سرلوحه ی حیات سیاسی خود و رقبای خود می نماییم و عدالت را در

زنده نگه داشتن اندیشه ها می جوییم باید به یاد داشته باشیم که اندیشه ی مخالف ابتدا

و انتهای رشد اندیشه ی خودمان در جریان برخورد اندیشه هاست !

زنده باد مخالف کم ترین سودش دادن حس بودن به افراد تهی از عقل است .

.......................................

رونوشت ۱ / با طلب عف و پوزش فراون از خوانندگان محترم اعلام می دارم به علت

رویش قارچ گونه ی تهی از عقل ها و ذکر نظرات سراسر توهین آمیز تا اطلاع ثانوی

نظرات با تایید مدیریت وبلاگ "دریچه ی سیاست" نمایش داده می شود .

رونوشت ۲ / نظرات شما همگی تایید خواهد شد  جز فحش ها و بد و بیراه افرادی بی

ریشه که خوانندگان عزیز و فهیم این وبلاگ را سیبل سرمستی خود قرار داده اند !

رونوشت ۳ / بر روی " پیام روز " در ستون سمت چپ وبلاگ کلیک کنید !


نوشته شده به تاريخ 88/10/20 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
 شهید یعنی ذره ذره و اندک اندک به دیگران ایثارکردن،به امت فدا کردن،شهید یعنی حضور

یعنی حیات،شهید یعنی حسین (ع) پسر علی (ع).

آن زمانی که به دور از هرگونه حزب گرایی ، بازی های دنیای سیاست و اختلافات عقیدتی

در سال روز صحنه ی عاشورا ، سراسر ایران لبیک یا حسین (ع) سر میداد و حسین (ع) آن

فرزانۀ بزرگ ِ راه ایثار تک نقطه ی وحدت محور در جامعه ی ایرانی می شود هر ایرانی و

با هرسلیفه ای در عالم سیاست و صحنه ی اجتماع از پیروان زرتشت و موسی و مسیح که

به عشق کرامت ابوالفضل عباس (س) می گریند تا معشوقان محمد اعظم (ص) همه با چشمان

اشک بار بدرقه کندده خون خدا به سوی جَد اعظمش محمد مصطفی (ص) بودند ، عده ای با

هتک حرمت نوادۀ رسول خدا (ص) نه تنها به امام امت و عزاداران حسینی توهین نمودند

بلکه "سست عنصری" را تنها نشانۀ شناسایی خود از سوی ملت همیشه بیدار ایران اسلامی

معرفی نمودند و با سنگ بی دینی و فریب و غفلت خود دل تمام عزاداران را شکستند .آنها

نمی دانند که اگر هر"اختلاف ِ سلیقه" و "نقدی" در میان مردم و حاکمیت جاری باشد مردم

ایران زمین و دانشجویان سرافراز این سرزمین مقدس بر ائمه اطهار چشم نمی پوشند و

تار و پود و مُراد زندگی خود را از هر نسلی که باشند با راه خون خدا و حفظ ارزش های

انقلاب پیوند می دهند .

در همین راستا "انجمن علمی - تخصصی علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم"

در پی حرمت شکنی آنانی که اشک خون را در عاشورای حسینی بر دیدگان ملت جاری

ساختند این حادثۀ تلخ را شدیداً محکوم نموده و ملت و تمام جریانات سیاسی کشور را

اعم از اصلاح طلب و اصول گرا را دعوت به حفظ آرامش و بازگشت به وحدت ، همبستگی

و عمل به قانون اساسی می نماید و به نمایندگی از قشر دانشجو و نخبگان سیاسی

دانشگاهی عمل به "بند بند ِ وصیت نامه امام راحل (ره) آن بزرگ معمار انقلاب را در

کنار وحدت و برادری تنها راه برون رفت از فضای خاص ِ سیاسی این روزهای کشور

می نماید و از همۀ دلسوزان صحنه ی سیاست ایران می خواهد که برای اعتلای کشور

همچنان تلاش نموده و در چهارچوب قوانین مدنی و به دور از افراط و تفریط و رادیکالیزه

شدن فضای جامعه فعالیت خود را در چهارچوب قوانین مدنی ادامه داده و امید را دوباره

و بیش از پیش در ملت زنده کنند ، به امید اقتدار همیشگی ایران اسلامی .                                                              

                                                               انجمن علمی - تخصصی علوم سیاسی
                                                                    دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم

........................................

رونوشت /  بیانیه ی فوق را می توانید در سایت های خبری نیز مشاهده نماید.

                                                                


نوشته شده به تاريخ 88/10/10 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی

حسین (ع) بیشتر از آنکه تشنه ی آب باشد تشنه ی لبیک بود ، اما افسوس که

به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی

معرفی کردند !

لبیک به سکوت روزی حرام و "در روزی بدتر از امروز" حلال ؟

آیا این چنین بود سیاست حسین ، پسر علی (ع) ؟

براستی که این سخن شریعتی پس پرده ای را به ما نشان می دهد که گویی

زبانِ لال داشتن و گوشی ناشنوا خواستن باید تنها خواسته ی مان باشد ...

....................................

رونوشت ۱ / سکوت یک روز جایز ، روز دیگر حرام !

رونوشت ۲ / بر روی " پیام روز " در ستون سمت چپ وبلاگ کلیک کنید !


نوشته شده به تاريخ 88/10/02 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
مهمترین موضوع در دموکراسی برابری مردم و انسان ها فارغ از هر نوع جنس ، رنگ

نژاد ، عقیده و دین است . برابری و آزادی دو عنصر اصلی دموکراسی قلمداد شده است .

لیبرالیسم بر حق فرد برای کسب ثروت و مالکیت نامحدود و اقتصاد بازاری و در نتیجه

نابرابری تأکید می کند در حالی که نظریه ی برابری دموکراتیک چنین اصولی را مغایر با

آزادی و برابری واقعی انسانها می داند .

در بسیاری از نظام های سیاسی جهان اللخصوص در اروپای غربی در حال حاضر نظام های

لیبرال - دموکراسی حاکم  می باشد .

حال این سؤال پیش می آید که آیا دموکراسی با لیبرالیسم سازگار است ؟ و آیا این همراهی ،

همگونی و هم پوشانی دموکراسی و لیبرالیسم را نیز در پی دارد ؟ و یا اینکه این دو در تضاد

با یکدیگرند ؟

اینک پاسخ با شماست ...

------------------------------

پی نوشت ۱ / نگارنده پاسخ این ابهام را از شما طلب می نماید .

پی نوشت ۲ / نگارنده فعلآ هیچ نظر و قضاوتی را در باب این مسئله بیان ننموده است .

پی نوشت ۳ / به  بر روی " پیام روز " در ستون سمت چپ وبلاگ کلیک کنید !


نوشته شده به تاريخ 88/06/09 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
دموکراسی به زبان ساده حکومت جمعی است که در آن افراد به طور مستقیم و غیر

مستقیم در تصمیم های مربوط به یک نظام اجتماعی شرکت دارند و یا می توانند شرکت

داشته باشند .

دموکراسی در سه بخش قابل تقسیم بندی معنایی می باشد :

۱- پهناوری دموکراسی : منظور سطح و تعداد افراد شرکت کننده در فرآیند تصمیم گیری

است .

۲- ژرفای دموکراسی : بدین معنا که ژرفای دموکراسی زاییده کمال و کیفیت مشارکتی

است که انجام می پذیرد .

۳-  بُرد دموکراسی : انواع مسائلی که صدای مردم بر آن حاکم است و محدودیتهایی که

بر قدرت این صدا تحمیل می شود بُرد دموکراسی را تعیین می کند .

حال این پرسش جای طرح دارد که مشارکت مردم تا چه حد کامل و با معناست و به

عبارتی ژرفای دموکراسی تا چه حد باشد کامل است و فاکتور تکامل گرداننده ی آن چیست؟

جامعه مدنی در زبان فارسی برابر کلمه انگلیسی " Civil Society " به کار می رود 

کلمه Civil از واژه لاتین Civis مشتق شده است که به معنای جامعه شهروندان به کار

می رفت . از هم خانواده های کلمه ی فوق می توان به این معنا دست یافت که منظور از

این کلمه ی مشتق شده نبردی است که میان افراد اجتماع صورت می گیرد و یا به معنای

حقوق مدنی به قوانین مربوط  به شهروندان یک کشور مربوط می شود .

جامعه ی مدنی به عنوان جزء جدا ناپذیر نظام سیاسی دموکراسی مهمترین عامل در روند

افزایش ژرفای دموکراسی است .

پهنای دموکراسی با فاکتورهایی خاص قابل افزایش است ، فاکتورهایی نظیر : تشویق و

تبلیغ و ... اما میزان اثر گذاری آن ممکن است سطحی باشد ، اما گسترش جامعه مدنی

در نظام های سیاسی ای که با سیستم دموکراسی اداره می شوند می تواند فاکتور اصلی

 ژرفای دموکراسی باشد .

به عبارتی ؛ جامعه مدنی می تواند عامل نفوذ آحاد مردم تا قلب سیستم و یا شاید تا مغز

سیستم یک نظام سیاسی باشد .

------------------------------

پی نوشت ۱ / هر چه بُرد دموکراسی بیشتر ، دموکراسی کامل تر .

پی نوشت ۲ / کمیت تشکیلات های جامعه مدنی مد نظر نبوده بلکه کیفیت آنها مورد توجه و

اثرگذار است .

پی نوشت ۳ / کمیت  تشکیلات های جامعه مدنی اگر به سوی کیفیت مطلوب برود نتیجه ی

بهتری در بر خواهد داشت .



نوشته شده به تاريخ 88/06/03 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی

در تمام مدت زمانی که بشر به قاعده ی علت و معلولی مکشوفات و مسائل گوناگون دست

یافته و با عقل سلیم خود به پردازش اطلاعات در زنجیره مسائل مختلف دست زده است

همواره هر معلولی علتی داشته و هر علتی معلولی را متولد ساخته است . قانون طبیعت به

ما آموخته است که فی نفسه " قانون علی " به مسائل طبیعی ختم نمی شود ، بلکه علوم دیگر

را نیز در پیکره ی زنجیروار خود محکوم به تبعیت نموده است .

وقتی کودکی ، پدر و مادر خود را باور داشته باشد اما بارها با دروغ و نااهلی های والدین

خود روبرو شود آیا از نظر روانی این انتظار نمی رود که روز به روز بر روی جریان آبی که

به عنوان خوراک فکری کودکی که بزرگ و بالغ گردیده و از سوی پدر و مادر خود در حجمه ی

اطلاع رسانی نادرست قرار می گیرد حال که  به بلوغ رسیدن کودک دیروز مسیر انتخاب امروز

او را روان تر می سازد قضاوت در مورد گذشته باطل گشته و با بی اعتمادی محض به پدر و

مادر و و گذشته ی خود ، آینده را در پس لوای دستان { ناپدری و نامادری } خود که هیچ نفعی

برای کودک دیروز ندارد جزء نشخوار کردن ظرفیت جوان امروز ببیند ؟

در چهارچوب مسائل امنیتی و استراتژیک در جنگ نرم ،  رسانه میتواند نه تنها نقشی پررنگ

داشته باشد بلکه به واقع تداعی کننده ی نقش " منبت کاری "  را دارد که با ظرافت شیء زیر

دست خود را طرح آرایی می کند و بعد از اتمام کاری پر تلاش ، هوشیارانه و البته زمان بر و

علمی بیننده را به تحسین " منبت کار " وا می دارد .

 در جوامع معاصر مردم اساسأ از طریق رسانه ها ، بخصوص تلویزیون اطلاعات را کسب

می کنند و عقیده سیاسی خود را شکل می دهند ، بنابر این مواضع سیاسی متضاد که به شکل

احزاب و جریان های فکری مختلف متجلی می گردد ، برای اثرگذاری بر ذهن و اراده مردم از

رسانه ها استفاده می کنند که ابزار اساسی آنها در ایجاد ارتباط " تاثیر و ترغیب است " حال

مادامی که رسانه ها نسبتا مستقل از قدرت سیاسی باشند ، کنشگران سیاسی مجبورند با قواعد

تکنولوژی و منافع رسانه ها کنار بیایند .

در علم روانشناسی در هزاره سوم یک اصل وجود دارد که در بر گیرنده ی این نکته است که :

پیام ها هر چه ساده و دو پهلوتر باشد مؤثرند ، زیرا اجازه اظهار وجود به انکار و احساسات

مردم را می دهند .

حال اگر تک رسانه ای بودن در کشوری به مثابه ایران وجود داشته باشد و خود را وابسته

به قدرت سیاسی جریان سیاسی خاصی نماید به مرور زمان حیات عملی و سیاسی خود را 

در گلوگاه جریان فوق قرار داده که در صورت پایان عمر آن جریان و یا ضعف سیاسی جریان

و حتی در صورت مورد عدم وثوق بودن آن جریان از نگاه مردم و ملت آن سرزمین پایان کار

آن رسانه نیز خواهد بود و یا لااقل یحتمل پایان قدرت رسانه ی فوق خواهد بود.

الگو و چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران { به عنوان چارت تشکیلاتی و قانون

 نحوه مدیریت کشور } به نگارنده و مخاطب های عام و خاص یاد آوری می کند که صدا و سیمای

جمهوری اسلامی ایران برابر قانون اساسی یک رسانه ملی بوده و تیریبونی برای کلیه ی

جریان های فکری { در چهارچوب اصول نظام } می باشد .

" رسانه ی ملی " اگر با مدیرت ناصحیح و با جهت گیری های خاص به تحریک مخالفان

" عقیدتی - فکری " خود در داخل نظام سیاسی ای که همه ی تفکراتی را که در چهارچوب نظام

می باشد ، که از منظر قانون اساسی مورد قبول بر می شمارد ، بپردازد و با تک روی ها و

پایمال کردن حقوق { نه حداقل ها و نه حداکثر ها } بلکه به طور بد بینانه " نیمی از یک ملت "

که جریان های فکری روبری رسانه را می پذیرند سبب تشدید تنش ها می گردد .

حال نتایج عدم بی طرفی زمانی اوضاع را  وخیم تر می گرداند که رسانه ی فوق یکی ازارکان

و بازوان " حفظ امنیت ملی " نیز باشد .

بی شک رسانه ی ملی به علت بعد تاثیرگذاری و وابستگی تمام به حاکمیت کشور رکنی از ارکان

حافظان امنیت ملی { حفاظت نرم که بالقوه می تواند تحریک کننده و یا تشویق کننده به حفاظت

سرد نیز گردد } می باشد ، پس موارد ذیل که بیان خواهد گردید خود عین " خطر آفرین بودن یک

عنصر دفع خطر خواهد بود "

{ ذهن مخاطب را سوق می دهم به ارتشی که خود جزء جریان تحت امر حکومتی بود که اینک

امر را به نهی تبدیل نموده است }

۱- نادیده گرفتن نیمی از " جمعیت فکری "  کشور { با نگاهی بد بینانه } و محکوم کردن آنها به

اقلیت بودن از سوی رسانه ملی .

۲- اصطکاک ایجاد کردن با جریان روبروی رسانه ملی با تحلیل منفی و به دور از

واقعیت عملکرد جریان سیاسی خاص از گروههای در داخل نظام .

۳- توهین ، افتراء ، بازخواست غیر اصولی و نسبت دادن رهبران جریان فکری مقابل به

گروههای منحرف خارج از نظام که باعث خشم مردم هم سو با جریان فوق می گردد .

۴- قضاوت نمودن و محکوم کردن جریان روبرو و یا فردی از افراد مؤثر آن جریان به دلایل

واهی و بدون حضور نماینده آن فرد یا آن گروه سیاسی و دیکته نمودن قضاوت فوق به آحاد

ملت .

۵- عدم پوشش و انعکاس واقعیت های و تفسیر به انکار حقایقی که مردم خود آنها را مشاهده

 کرده اند ، { چه درست و چه نادرست } که در دراز مدت  باعث تضعیف و نابودی جایگاه

و سلب  اطمینان نسبت به تفاسیر و خبرهای " حتی درست و تفاسیر منطقی  رسانه ی ملی "

را به همراه دارد.

۶- عدم پوشش ضعف ها و عملکرد نامطلوب وبعضأ خطر آفرین جریان " همسوی رسانه ملی "

که در کلیه امور اداره ی دولت و کشور نه تنها عدم ایمان به رسانه از سوی مردم را فراهم

می نماید بلکه به از دست رفتن امتیازی مبنی بر گوش زد نمودن خطاهای جریان فوق و عدم

بازنگری در اجرای بهتر تصمیمات  کشوری که همانا نتیجه اش به بهبود شرایط حال و

 آینده کشور و مردم و نیز تثبیت جایگاه جریان فوق می گردد .

۷- عدم اطمینان به رسانه ی ملی می تواند به عدم اعتماد به حاکمیت ، حکومت و دولت از سوی

مردم  منجر گردد ، زیرا رسانه ی ملی تابلوی تیریبون حاکمیت را در دست دارد.

در آخر ذکر این نکته ضروری به نظر می آید که عدم رعایت موارد فوق از سوی رسانه ملی

بحران این روزهای کشور را که بزرگان و دلسوران نظام را در چگونگی حل آن به فکر فرو برده

است را تشدید کرده و سیبل بحران ها را به سوی رسانه ی ملی و مدیران آن زوم

خواهد نمود و بر گردن رکن اصلی خوراک فکری مردم انداخته و آن مجموعه را در دریای

بی اعتمادی ملت غرق خواهد کرد و مردمی که این روزها به سبب گذشت زمان از آغاز

پر برکت انقلاب اسلامی ایران تا به امروز به بلوغ رسیده اند و یا در حال رسیدن به بلوغ

سیاسی می باشند ! نقش آن کودک بالغی را بازی خواهند کرد که با پس زدن پدر و مادر خود

{ رسانه ملی } به دامان ناپدری و نامادری خود که همانا { رسانه های بیگانه } هستند

خواهد افتاد و هر حرف ناصحیح و ناروایی که تیشه به ریشه آن کودک خواهد زد را می پذیرند .

و آنگاه است که امنیت خانه را به خاطر عدم مدیریت صحیح اهل خانه به مخاطره می اندازند !

-----------------------------

پی نوشت ۱ / رسانه چهارچوب سیاست است .

پی نوشت ۲ / چهارچوب سیاست به منزله ی فضای سیاست است .

پی نوشت ۳ / فضا به منزله ی دیکته نمودن اندیشه ای خاص به مردم نیست .

پی نوشت ۴ / رسانه ها نمی توانند تعیین کننده ی محض مقاصد سیاسی مردم باشند ، اما

عمده ای از این تعین و تکلیف را به صورت بالقوه بر دوش دارند .

پی نوشت ۵ / بلوغ سیاسی مردم در نظام های دموکرات می تواند تعیین تکلیف را بر دوش

احزاب و گروه های سیاسی بنشاند .

پی نوشت ۶ / احزاب و گروه های سیاسی بدون رسانه فاقد قدرت تاثیر گذاری هستند .

پی نوشت ۷ / رسانه یک قدرت است ، پس رسانه ملی برابر قانون اساسی از آن مردم است

پس همه ملت از رسانه سهم دارند ، فلذا رسانه ی ملی وظیفه دارد حق آحاد مردم را از سهم

خودشان به آنها اداء نماید .

پی نوشت ۸ / پس یکی از علل مهم به خطر افتادن امنیت ملی ، رسانه ی ملی " می تواند "

باشد .

پی نوشت ۹ / از ۲۳ خرداد ۸۸ روند تحلیل " انجام فریضه ی الهی " مهندس ضرغامی و رسانه

ملی ! نه تنها کار پیچیده ای گردیده بلکه گاهی اوقات از توان و ظرفیت تحلیل کارشناسان و

صاحبان نظران نیز خارج می گردد .

پی نوشت ۱۰ / به دومین نظرسنجی وبلاگ بدون احساسات و با عقلانیت پاسخ دهید !


نوشته شده به تاريخ 88/05/09 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
 در دوره ی زمانی ای که تمامی اهرم های فرهنگی - سیاسی هر کشوری

در جهان در پی ارتقاء سطح آموزشی و تحصیلی خود در مراکز علمی و پژوهشی

علی الخصوص در فضای دانشگاه های خود هستند و فارغ از هر گونه ایجاد

تشنج در مراکز علمی خود ؛ برای بالا بردن سطح روحی دانشجویان و نخبگان

جامعه ی خود تلاش می کنند و تمامی عناصر و بازو های اجرایی در سطح جامعه

را در راستای رسیدن و افزایش کیفیت آموزشی در چهارچوب نظام تحصیلی - آموزشی

در دانشگاه ها را بسیج می نمایند و تنها در پی برتری علمی خود بر سایر کشور های

جهان هستند ؛ روند آموزشی در دانشگاه های سرزمین عزیزمان ایران همچنان با

رکود خاک خورده ای در سکون به سر می برد .

چهارشنبه شب گذشته در ۱۴شهریور ماه از رسانه ی ملی در قالب برنامه ی

کوله پشتی که از شبکه ی سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید

دکتر علی احمدی ریاست دانشگاه پیام نور میهمان تلویزیونی خانواده هایی بود

که بسیاری از آنها افراد و فرزندانی با نام داشجو را در فضای خانه ی خود داشتند .

دکتر علی احمدی که چندی پیش و در زمان آغاز به کار دولت نهم از سوی وزیر علوم

تحقیقات و فناوری به ریاست دانشگاه پیام نور منصوب گردید ؛ سخنان ناامید کننده ای

بر زبان آورد که جای تأمل بسیار را می طلبد .

مهمترین بخش این گفتار تبلیغاتی که در جهت معرفی دانشگاه پیام نور و نیز نوع

تفکر در سیاست گذاری سیستم آموزشی کشور بود ؛ تنها تأسف را برای نام مقدس

دانشجو بر اذهان مردم ایران زمین تداعی نمود .

دکتر علی احمدی بخشی از سخنان خود را این گونه بیان نمود : ما به شدت به این

موضوع و اصل اعتقاد داریم که تا زمانی که سدی به نام کنکور وجود دارد و داوطلبان

دانشگاه در کشور پشت این سد قرار می گیرند ؛ باید تنها در پی گسترش کمیت در

دانشگاه باشیم و تا زمانی که این وضع ادامه دارد هیچ گاه به کیفیت آموزشی

در دانشگاه ها نمی اندیشیم ؛ چرا که با وجود داوطلبان پشت دانشگاه پرداختن

به موضوع کیفیت آموزشی لزومی ندارد !

البته باید این موضوع را ذکر نمود که ریاست دانشگاه پیام نور این سخنان را در

راستای معرفی نوع سیاست گذاری در دانشگاه تحت تصدی خود بیان نموده است .

اما در اینجا سؤال مهمی که به اذهان کاوش گر مردم علی الخصوص دانشجویان

خطور می نماید این است که : با توجه به این موضوع که جناب دکتر علی احمدی

از سوی شخص وزیر علوم برگزیده شده و با ذکر این نکته که ریاست حال حاضر

دانشگاه پیام نور از مشاورین و دوستان نزدیک ریاست محترم جمهوری هستند و

به احتمال زیاد انتصاب ریاست این دانشگاه به عنوان یکی از دانشگاه های مهم

کشور که نقش بسیار تعیین کننده و مثبتی را در کاهش افراد پشت سد کنکور بازی

می کند با نظر مستقیم رئیس جمهور محترم بوده است ؛ آیا نظر مسئولین کشور

و دستگاه های آموزشی - پژوهشی و وزارت علوم ؛ تحقیقات و فناوری نیز هم سو

با نظر ریاست دانشگاه پیام نور جناب دکتر علی احمدی می باشد ؟

این سخن و نوع سیاست رئیس دانشکاه پیام نور در حالی در جهت اطلاع رسانی به

مردم اعلام گردید که روز سه شنبه ی هفته ی گذشته ؛ ۱۳ شهریور ماه در پی انتشار

لیست اسامی پانصد دانشگاه برتر جهان ؛ هیچ نامی از هیچ کدام از دانشگاه ها و

مراکز آموزشی کشور به چشم نمی خورد !

با توجه به این که همیشه و در تمام شرایط رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله

خامنه ای به شدت حامی پیشرفت کیفی دانشگاه ها بوده اند و به کرار مسئولین ؛

دانشجویان و نخبگان کشور را به همت گماردن برای پیشرفت کیفی درحوزه های

مختلف علمی تشویق و حمایت نموده اند و رئیس جمهور نیز حمایت خود را بارها از

ارتقای علمی فرزندان ایران زمین اعلام نموده است ؛ نمی توان تمامی مسئولین

کشوری را  در این امر با نظر دکتر علی احمدی هم سو دانست ؛ اما چه ناامید کننده

است که ریاست یک واحد دانشگاهی وسیع و مهمی که در آن دانشجویان کثیری

به امید افزایش سطح علمی خود مشغول به تحصیل هستند ؛ این گونه توهم فکری

خود را به دیگر واحدهای دانشگاهی سرایت می دهد .

در دیدار اخیر مقام معظم رهبری با مسئولین نظام آموزشی ؛ نخبگان و دانشجویان

برتر کشور که در فضایی صمیمانه برگزار گردید ؛ ایشان خطاب به مسئولین و

دانشجویان فرمودند : کاری نمایید که به چنان پیشرفت علمی ای برسید که در چند

سال آینده دیگر کشورها و محققان خارجی برای پی بردن به برترین پیشرفت های

علمی جهان که در دست شما خواهد بود ؛ مجبور شوند که به فراگیری زبان فارسی

روی آورند .

آیا این سخن و دید وسیع مقام معظم رهبری منافاتی با سیاست جاری در اذهان

مسئولین دانشگاه پیام نور و بسیاری دیگر از مسئولین دستگاه های آموزشی کشور

ندارد ؟

لازم به یاد آوری است که کشورمان در پی برنامه ریزی های کلان بلند مدت خود و

تلاش برای پیگیری و رسیدن به اهداف سند چشم انداز بیست ساله ی نظام که بر

مبنای تبدیل شدن ایران به قدرت منطقه ای و فرا منطقه ای و هموار کردن جاده ی

پیشرفت در پی رسیدن به جمع قدرت های جهانی تنظیم شده است ؛ با این گونه

سیاست ها قابلیت اجرا پیدا می نماید ؟

این همان سؤالی است که جواب آن سهل و آسان می باشد ...

ادامه ی روند عدم توجه به کیفیت آموزشی در کشور تنها چیزی که برای ما در آینده

به یادگار می گذارد ؛ تحصیل کرده های جوان ؛ کم بهره از منظر علمی و شاید

بی سواد می باشد که مسلما سکان هدایت این کشتی تشنه پیشرفت در

دستان همان تحصیل کرده های از نظر علمی کم توان ؛ قرار خواهد گرفت .

چه اسف ناک و درد آور است که برای رسیدن به پرتگاه این چنین شتاب کرده ایم ... !


نوشته شده به تاريخ 86/06/18 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
ایجاد رابطه ی دیپلماتیک مثبت و منفی کشورها با دیگر دولت ها انگیزه ها و

هدف های خاص خود را می طلبد . وجود دایره های متحد المرکز دستگاه

دیپلماسی هر کشوری به نوع تفکرات حاکم بر آن سرزمین بستگی دارد .

چگونگی وجود و پیدایش یک حکومت ؛ علت حکم رانی و انگیزه های دولت

برای استقرار در یک سرزمین ؛ پایبندی های فکری و ایدئولوژیک ؛ نگاه

خاص به جهان از روی اعتقادات و ویژگی هایی از این حیص همگی از عوامل

و علل نوع نگاه به ایجاد روابط خارجی یک کشور با دیگر دول می باشد که باعث

گسست پیوندهای سیاسی و اقتصادی یک کشور با دیگر واحدهای سیاسی را سبب

می گردد و نیز بلعکس به ایجاد یک رابطه ی پایدار و محکم در روابط دیپلماتیک

یک کشور با دیگر کشورها  را سبب می گردد .

نوع نگاه یک کشور به بنیان های پایه گذار خود و نیز نگاه شخصی و اعتقادات

فکری افراد دستگاه های سیاست خارجی باعث ایجاد الگوهایی می شود که نقشه

هدایتی یک کشور برای رابطه های سیاسی با دیگر دولت ها را طراحی می کند و

الگوی حرکت در روابط خارجی یک کشور از روی همان نقشه ی از پیش طراحی

شده ایی خواهد بود که درستی و نادرستی آن را تنها زمان مشخص می کند !

این قاعده برای تمام کشورهای جهان اجتناب ناپذیر است ؛ که جمهوری اسلامی

ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست .

عدم انسجام سیاست خارجی ایران نشأت گرفته از درون می باشد .

نوع پراکندگی و عدم هماهنگی اهداف کلی و بنیادین جمهوری اسلامی ایران و در

تقابل قرار گرفتن هر یک از اهداف پایه ایی و اصلی ایران باعث لرزش در پایه های

نگاه دیگر کشورها به این سرزمین گربه ای شکل شده است .

طبق نظریه ی دکتر سریع القلم نظریه پرداز سیاسی و استاد دانشگاه ؛ اهداف اصلی

و کلان جمهوری اسلامی ایران را می توان به سه دسته تقسیم نمود :

۱- رشد و توسعه ی اقتصادی ؛ حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی

۲- دفاع از مسلمانان و نهضت های آزادی بخش و تعارض با اسرائیل و غرب

۳- استقرار یک جامعه ی اسلامی بر اساس مبانی شیعی

برای توضیح این سه اصل باید به این نکات توجه نمود که در هدف اول که نشأت

گرفته از ذات دولت ملی بوده در تمام کشورهای دنیا وجود دارد و به محض تأسیس

و تشکیل یک واحد سیاسی ( دولت ملی ) به صورت فطری به دنبال رشد و توسعه

اقتصادی و حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت خود می باشد .

در اصل دوم اهداف کشورمان که نشأت گرفته از ذات ایدئولوژیک می باشد ؛ این

توضیح ضروری به نظر می آید که نوع نگاه هر کشور انقلابی در راستای اهداف

ایدئولوژیکی تنظیم می شود . اصل صدور انقلاب ؛ برای مردان حکومت ایران زمین

اصلی غیر قابل انکار است که این نیز ریشه در ویژگی های دولت های ایدئوژیک

دارد .

اصل سوم اهداف ایران ؛ پایه گذاری شده در انسجام اسلامی بر مبنای دینی - شیعی

است .

سه هدف از سه جنس مختلف زمینه را برای عدم ثبات سیاست خارجی جمهوری

اسلامی ایران را محیا می کند !

عدم هماهنگی اهداف در نظام سیاست خارجی این نوع کشورها سیستم دایره ای را

برای هر کشوری از این سنخ به ارمغان می آورد .

عدم تجانس اهداف یک کشور باعث عدم ائتلاف دیگر دولت ها با کشور مذکور

می شود ؛ زیرا اهدافی از قبیل صدور انقلاب و ایجاد جامعه ی دینی واحد بر مبنای

شیعی ستون اقتدار دیگر کشورها را از پایه ویران می نماید .

در هدف اول جمهوری اسلامی ایران ؛ یعنی حفظ تمامیت ارضی یک عرف جهانی

است و هدف اولیه ی تمام کشورها می باشد و این نوع اهداف هیچ گاه تعارضی با

استقلال دیگر کشورها ایجاد نخواهد کرد .

اما در هدف دوم یعنی دفاع از مسلمانان و نهضتهای آزادی بخش به معنای دفاع از

یک پنجم جمعیت کره زمین خواهد بود . این هدف ؛ هدفی است دست یافتنی اما

امکانات فراوانی را می طلبد ؛ امکاناتی از قبیل :  قدرت اقتصادی بالا ؛ توان نظامی

گسترده ؛ فرهنگ عمومی نهادینه شده ؛ وضعیت ژئوپلتیکی منحصر به فرد ؛ مدیریت

قوی ؛ قدرت بازدارندگی ؛ پذیرفته شدن اهداف در اذهان عمومی ؛ جمعیتی تحصیل

کرده و با عمق نگاه ژرف ؛ تولید منحصر به فرد ؛ اجماع نظر نخبگان ؛ منابع

فراوان انرژی و ...

ورود به حیطه هدف دوم آغازگر تنش گرایی بین دول خارجی و کشور ایران است .

هدف سوم نیز پای را در داخل دایره ی تعارضات گذاشتن است ؛ نه اینکه این اصل

غیر قابل قبول باشد بلکه حتی اصلی نو و جالب و سازنده است که باعث افزایش

قدرت و تبدیل ایران به قدرت برتر اسلامی را موجب می شود ( در صورت تحقق )

اما در فضای حاکم بر دنیای کنونی که کشورهای مسلمان نشین دارای حاکمیتی

غیر دموکراتیک و تحت سلطه ی نظام های اقتدارگرا و سلطنتی اداره می شود

زمینه های تضاد را ایجاد می نماید ؛ زیرا پذیرش اصل سوم اهداف ایران از سوی

دیگر کشورها به معنی نابودی حکومت آنها و از پایه ویران کردن ثبات حکومتیشان

به دست خودشان است !

اگر تعارضات و مسائل و مشکلات کشورهای اسلامی در یک هماهنگی و اتحاد حل

شود ؛ حجم وسیعی از یک قدرت و توان بین المللی را به وجود خواهد آورد که قدرت

برتر را نصیب دنیای اسلام می نماید .

اما اختلافات فراوان و عدم ثبات سیاسی ؛ فکری و منزوی بودن کشورهای اسلامی

به جز ایران ؛ اختلافات شدید سیاسی و وابستگی های شدید و تهی بودن توان

عقلانیت سیاسی کشورهای اسلامی-عربی ( غیر از جمهوری اسلامی ایران )

زمینه های تحقق اهداف جمهوری اسلامی را پدید نخواهد آورد .

حال ؛ افزایش امکانات و قدرت سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران برای

رسیدن به اهداف طراحی شده و یا تغییر اهداف کلان و ایجاد هدف های غیر متقابل

و تنش زدا ؛ کدام یک را باید برگزید ؟

و یا شاید هم طی نمودن همین مسیر طی شده و هم پیمان شدن با وزنه های بی وزن ؟

این سوال را شما پاسخ دهید ...


نوشته شده به تاريخ 86/05/13 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی

در عصر حاضری که در پی گذر از آن هستیم ؛ تفکرات نقش تعیین کننده ای

برای ساختار دادن به چهارچوب روابط بین الملل را بازی می کند.

در تمام نقاط دنیا ؛ کشور های کوچک و بزرگ در پی تداوم بخشیدن به قدرت

خود هستند و نگاهی عمیق نیز به افزایش آن دارند . تداوم قدرت و افزایش آن

میزان نقطه ی نفوذ هر کشوری را در عرصه ی سیاست بین الملل مشخص

می کند . افزایش و گسترش قدرت هر نظام سیاسی ؛ افزایش منافع ملی درون

مرزی و برون مرزی را برای هر کشوری به ارمغان خواهد آورد .

ضریب نفوذ کشورها در تمام دنیا و فارغ از منطقه جغرافیایی آنها به عوامل

متعددی بستگی دارد . یکی از مهمترین این عوامل ایجاد رابطه پایدار با

کشورهای دارای قدرت منطقه ایی و جهانی است .

این امر برای کشورمان ایران نیز غیر قابل اجتناب است .

نوع سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در پی تغییر دولت در تابستان ۸۴

و جابجایی اصلاح طلبان با اصول گرایان در کاخ سعدآباد باعث شد روندی جدیدی

را برای دستگاه دیپلماسی ایران دیکته نماید !

گرچه به ظاهر در گفتار مردان سیاست دستگاه های اجرایی کشورعدم تغییر

روابط سیاسی ایران با دیگر کشورها را مشاهده می نماییم اما ایجاد نقشه ی جدید

دیپلماسی برای کشور به عینه برای همگان قابل لمس و مشاهده است.

متاسفانه در دستگاه سیاست خارجی ایران ( در تمامی دولت های دو دهه ی

اخیر یعنی دولت های سازندگی - اصلاحات و عدالت ) عادت سیاست امتیاز

بده و امتیاز بگیر را برای خود غیر قابل تغییر جلوه داده است که این نوع

تفکر و نگاه در سیاست خارجی دولت نهم واضع تر به نظر می رسد .

میزان قدرت یک کشور طبق شرایط بین المللی ؛ زمانی مشخص می گردد که

فاکتور امتیاز نده و امتیاز بگیر را در آستین سیاست خارجی یک کشور پنهان

نگه داشته می شود و قابلیت اجرای آن زمانی فرا خواهد رسید که قدرت کشوری

در پی پس لرزهای تصمیمات خود و بحران های بین المللی از پایه ویران نشود .

وجود قدرت های همراه و متحد بدون شک ضامن افزایش کفه ترازو به نفع

هر نظام سیاسی می گردد .

در دوره ی دولت نهم سیستم نگرش دستگاه دیپلماسی کشورمان به سرعت

و با شتاب فراوان به سمت وزنه های بی وزن در نظام بین الملل در حال

گسترش می باشد .

افزایش روابط صمیمانه ؛ محکم و پایدار با کشورهایی همچون ونزوئلا ؛ کوبا ؛

اتیوپی و حتی سوریه و نیز دیگر کشورهایی که هیچ وزن سیاسی و اقتصادی در

نظام رئالیسم جهانی ندارند برای کشورهایی همچون ایران که به شدت در پی هجوم

دیگر کشورهای سلطه طلب می باشد ؛ موقعیت عدم تحرک ایجاد کرده است !

در فضایی که کشور سوریه در جملات رسمی ریئس جمهور خود پس از پیروزی

مجدد در انتخابات دوره ی جدید ریاست جمهوری ( در فضایی تک رقابتی ) ادعا

می نماید که سوریه قدرت منطقه ای است و دیگر کشورها موظف و مجبور به

احترام به این کشور هستند و سوریه باید به دنبال گرفتن حق خود از فضای حاکم

سیاست جهانی و افزایش قدرت خود باشد ؛ آیا فضا برای قدرت مانور قدرت

منطقه ایی ایران تنگ تر نخواهد شد ؟!؟

کشوری مانند سوریه که ایران در تفکرات استراتژیک منطقه ای خود دلیل رابطه

پایدار با این کشور را زمینه ای برای افزایش قدرت منطقه ای خود می داند اینک

خواهان پرچم داری قدرت در سطح منطقه می باشد !!

سنگینی کفه ترازوی یک کشور در اثر گذاری در معادلات بین الملی علاوه بر

عوامل اقتصادی به ایجاد رابطه ی درست با کشورهای دارای ظرفیت سیاسی

بالا بستگی دارد . گرچه روشن و واضع است که داشتن الگوی رابطه ی صحیح

با کشورهای سنگین وزن ؛ رشد و توسعه اقتصادی را در پی ایجاد فضای اقتصادی

هم سو برای کشور فوق به ارمغان می آورد اما باید این را نیز در نظر گرفت و به آن

فکر نمود که ونزوئلای دوست ؛ ثمره ای را که با خود به ارمغان آورده چیست ؟

آیا خدشه دار کردن روابط ایران با آلمان قدرت اقتصادی اروپا ؛ فرانسه ی قدرت

سیاسی اروپا ؛ ایتالیای قدرت فرهنگی اروپا ؛ اسپانیای قدرت نظامی اروپا ؛ چین

قول جدید جهانی و قدرت حق وتو شورای امنیت و آفریقای جنوبی ؛ قدرت صنعتی و

اقتصادی قاره ی سیاه به تمام روابط پایدار و محکم کشورمان با ونزوئلای قدرت

بی قدرت جهانی ؛ کوبای قدرت جنگ طلبی و کمونیستی و سوریه ی تشنه ی قدرت

می ارزد ؟؟؟

قضاوت با شما ...

تصمیم گیرندگان ما مردان سیاست خارجی ما در ساختمان های سعدآباد ؛ سردرباغ

ملی و بهارستان هستند .

مردان سیاست خارجی ایران زمین ؛ بیایید کمی واقع گرایانه تر باشیم


نوشته شده به تاريخ 86/05/07 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
هنگامی که زمان به آهستگی و آرام آرام در حال گذر می باشد و برای رخنه

کردن خود در صفحات تاریخ تلاش می کند و غفلت و خواب وجودمان را فرا

می گیرد و زمانی که تاریخ را پی می گیریم و در افکارمان به آهستگی پنهان

می شویم و آن هنگام که هیچ گاه از کمین گاهی که خود برای قفس تاریک مان

 ساخته ایم خارج نمی شویم احساس می کنیم که هیچ نداریم .

رخوتی که خودمان شالوده ی آن را بنیان نهاده ایم ما را در ژرفای تاریکی

فرو می برد .

نام خود را چه نهاده ایم ؟

دانشجو ؟؟؟

مگر نه اینکه آینده در دستان ماست ؟

اما کدام آینده ؟

آینده ای که خودمان با غفلت ناگریزمان پای در جاده ایی خاکی از جنس

بی دانشی و بی آگاهی ساخته ایم ؟

این آینده ی تاریک به کار ما نیاید جز افسوس خوردن در سالیان نزدیک آینده ...

دست هایمان را بالا بزنیم و شتابان اما تداوم گرانه به یاری دانش تشنه ی

وجودمان برویم .

مگر نه اینکه بزرگانمان به ما آموخته اند که علم صلاح من و توست ؟

اما چه سود؟؟

چه سود سلاحی که خالی از باروت باشد و تنها قوت قلب این سلاح " باروت 

نرم دار و آب خورده ای است که هیچ گاه قدرت دفاع از سرزمین وجودمان

را ندارد .

اندکی بیاندیشیم ...

اندکی سختی اندکی مشقت " اندکی استوار بودن برایمان آینده ایی نیک را

به ارمغان خواهد آورد .

نه تنها برای ما بلکه برای تو و برای او و برای سرزمین مان . علم پایگاه

قد علم کردن افراد آینده ساز است .

مگر نه اینکه خون آریایی در رگ های ما جاری ست ؟

چشمانت را باز کن ...

آری ...

با تو هستم ای ایرانی ... ای مردان سرزمین آریایی ...

چشمانت را باز کن ... و به من نیز بیاموز تا چشمانم را باز کنم !

آینده از آن توست ...

حریص باش ... حریص بودن لازمه بقاء من و توست ...

حرص نسبت به علم و عشق به آموزش آن ...

من آرام و آهسته تو را صدا می زنم ...

اما تو نیز مرا صدا بزن ... مرا با صدایی بلند و به ژرفای فریاد صدا بزن

تا من نیز از خواب برخیزم !

من نمی دانم تو کدام راه را برای آرمان های خود انتخاب نموده ای !؟!

اما بدان که راه تو آینده را می سازد .

ای دانشجویی که سوگند یاد نمودی استوارانه سیاست را بیاموزی !

تو خود آهسته آمدی در مکتب عشق ...

اما تو را سوگند می دهم " و به تو یاد آوری می کنم سوگندی که به نام

علم بر زبان آوردی " بر سوگند خود پایدار باش و خود را آماده ی نبرد

با جهل و نادانی کن ...

راه سختی در پیش داری ... نه ... راه سختی در پیش داریم !

من آماده ام ... تو نیز آماده باش ... زمان در گذر است ...

بشتابیم ... تنها بشتابیم ...


نوشته شده به تاريخ 86/05/03 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی

آمدنم بهانه ای می خواست تا راه و مسیر جدیدی را که خواهان پای گذاشتن

 به آن هستم را برای خود توجیه نمایم . توجیهی که تا خودم را قانع کنم که

 پای بر راه مسیر طی شده در آستانه ی رهگزران مکتب دانشگاه بگذارم .

 راهی که آمدنش شاید آسان باشد اما ماندگاری اش راهی را بر نمی تابد جز

 عزم و اراده . باید خود را بشناسم . نه ... باید خود را بهتر بشناسم ...

 آغاز راه هستم .  آغازی که سر آغازش چشم ها را باز کردن است !

چشمی که دستانم را قدرت می دهد تا نگاهی که در پس او  فریاد است پنهان

 نشود . آری ... من آمدم ! 

آمدم تا پای بندی خود را به آیین علم " به خود ثابت نمایم .

من هم اکنون همچون سایه ی لرزان پاره ابری رهگذر بر سینه ی تافته ی

 غربت این کویر افتاده ام و می نگرم تا در زیر این آسمان " کسی هست که

 بار سنگینی را که بر دوش های خسته و فرتوت این کلمات نهاده ام و بر پشت

 زمین روانه کرده ام " برگیرد ؟ بار سنگین بر دوش من چیزی نیست جز حقیقت.

پس من می نویسم ...

زیرا کسی به من آموخت که : قلم زبان خداست " قلم امانت آدم است 

 قلم ودیعه عشق است هر کسی توتمی دارد و قلم توتم من است !

پس من می نویسم ...


نوشته شده به تاريخ 86/04/29 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک