* دریچه سیاست *
......> با پرچم اسلام بر افراط بتازیم <......
آمدنم بهانه ای می خواست تا راه و مسیر جدیدی را که خواهان پای گذاشتن به آن هستم را برای خود توجیه نمایم . توجیهی که تا خودم را قانع کنم که پای بر راه مسیر طی شده در آستانه ی رهگزران مکتب دانشگاه بگذارم . راهی که آمدنش شاید آسان باشد اما ماندگاری اش راهی را بر نمی تابد جز عزم و اراده . باید خود را بشناسم . نه ... باید خود را بهتر بشناسم ... آغاز راه هستم . آغازی که سر آغازش چشم ها را باز کردن است ! چشمی که دستانم را قدرت می دهد تا نگاهی که در پس او فریاد است پنهان نشود . آری ... من آمدم ! آمدم تا پای بندی خود را به آیین علم " به خود ثابت نمایم . من هم اکنون همچون سایه ی لرزان پاره ابری رهگذر بر سینه ی تافته ی غربت این کویر افتاده ام و می نگرم تا در زیر این آسمان " کسی هست که بار سنگینی را که بر دوش های خسته و فرتوت این کلمات نهاده ام و بر پشت زمین روانه کرده ام " برگیرد ؟ بار سنگین بر دوش من چیزی نیست جز حقیقت. پس من می نویسم ... زیرا کسی به من آموخت که : قلم زبان خداست " قلم امانت آدم است قلم ودیعه عشق است هر کسی توتمی دارد و قلم توتم من است ! پس من می نویسم ...![]()
| Design By : Night Skin |

